محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
6600
تاريخ الطبرى ( فارسي )
عشاى شب سه شنبه در دجله مىرفت عاقبت در پايين اردوگاه به محلى رسيدند كه موفق گفته بود آنجا را پاكيزه كنند و علفزارها و بيشه زارهاى آن را پاك كنند و جويها و نهرهاى آن را پر كنند كه مسطح و گشاده شده بود و اطراف آن وسعت گرفته بود و قصرى آنجا ساخته بود با ميدانى براى از نظر گذرانيدن پيادگان و سواران كه مقابل قصر فاسق بود ، كه مىخواست با اين كار وعده اى را كه خبيث به ياران خويش مىداد كه ابو احمد به زودى از آنجا مىرود باطل كند و معلوم دو گروه بدارد كه از آنجا نخواهد رفت تا خدا ميان وى و دشمنش داورى كند . سپاهيان شب سه شنبه را در آنجا مقابل اردوگاه فاسق بسر كردند ، همگيشان نزديك پنجاه هزار كس بودند از سوار و پياده با بهترين وضع و كاملترين ترتيب كه تكبير مىگفتند و تهليل مىگفتند و قرآن مىخواندند و نماز مىكردند و آتش مىافروختند كه عقل خبيث و عقول ياران وى از كثرت جمع و لوازم و شمار خيره شد . شامگاه روز دوشنبه موفق بر كشتى نشست . در آن وقت يكصد و پنجاه كشتى بود كه آن را از غلامان و وابستگان دلير تيرانداز و نيزه دار خويش پر كرده بود و از اول اردوگاه خاين تا آخر آن مرتب نهاده بود كه از پشت سر وى تكيه گاه سپاه باشد ، لنگرهاى آن را نيز چنان انداخته بود كه نزديك كناره باشد . چند كشتى از آن جمله را براى خويش برگزيده بود و خواص سرداران غلامان خويش را در آن نهاده بود كه وقتى وارد نهر ابو الخصيب مىشود با وى باشند . ده هزار كس از سواران و پيادگان را برگزيد و دستورشان داد كه همراه وى از دو سوى نهر ابو الخصيب بروند و با توقف وى توقف كنند و به وقت نبرد چنان عمل كنند كه او دستورشان مىدهد . صبحگاه روز سه شنبه موفق براى نبرد فاسق ، سالار زنگيان روان شد و هر يك از سران و سرداران وى سوى محلى رفتند كه دستورشان داده بود . سپاه سوى